تبليغاتX
در تنهایی خوابگاه 2 علوم پزشکی شاهرود

در تنهایی خوابگاه 2 علوم پزشکی شاهرود

اگر تنهای تنها شوم بازم خدا هست.....

بازم از هلما............ ممنونم

یادمه یه آرزو بود
همیشه موندن با هم
واسه زخم دل تنها
یادمه تو بودی مرهم
ولی اون روزا گذشته
دیگه نیستی که بدونی
کاش می شد بهت می گفتم
من می خوام پیشم بمونی
با یه دنیا اشک و غصه
نمی خوام بی تو بمونم
توی این غروب دلگیر
شعر رفتن رو بخونم
ولی اون روزا گذشته
شاید از یاد تو رفتم
کاشکی بودی و می دیدی
من هنوز عاشقت هستم
من صداتو نشنیدم
نم اشکاتو ندیدم
توی آشیون قلبت
من نموندم و پریدم
ولی امروز یاد عشقت
منو تنها نمی زاره
لحظه های بی تو بودن
تو رو یاد من میاره..................
+ نوشته شده در  چهارشنبه 31 مرداد1386ساعت 9:30 بعد از ظهر  توسط پارسا  | 

اینم از هستی بی باور که گوشه ای از من هستی.....

مرا بخوان


با اندوه پيداي چشم هايت


با خستگي نا پيداي دلت


تا بدانم


در كدام پروانگي زخم خورده اي؟


كه جاي پاي ترديد


از نگاهت دور نمي شود


و بدانم


چگونه در عميق تيره ي انديشه ات


به باور بنشانم


كه عشق


اعتبار عالم است


و عاشق


زيباترين دلبستگي نفس كشيدن زمين


مرا بخوان


وبگو


در كدام فصل حادثه


عاشق خواهي شد


كه من بيقرار شكفتنم

 

+ نوشته شده در  سه شنبه 30 مرداد1386ساعت 6:42 بعد از ظهر  توسط پارسا  | 

یه متن زیبا از هلما خانم....

بین رویاها شبانه جست و جویت می کنم

نرگس عشق منی هر لحظه بویت می کنم

برگ برگ خاطراتم را خزان بر باد برد

ای گل ناز بهاری آرزویت می کنم

دوستت دارم ولی من با تمام غصه ها

خویش را قربانی یک تار مویت می کنم
+ نوشته شده در  سه شنبه 30 مرداد1386ساعت 6:25 بعد از ظهر  توسط پارسا  | 

ای خدا این از اوناست که دل آدمو .................

من    اگه  هنوز می خونم    

واسه  خاطر  دل   توست

شعر من صدای غم نیست

هم صدای حسرت توست

عزیزم اگه خزونم  واست از بهار می خونم

تو رو تنها نمیزارم گر چه تنها جا می مونم

اگه   تو    شبای   سردت

با  خودت  تنها  می شینی

من برات میخونم از عشق

تا   که   فردا  رو  ببینی

اگه  همصدای  اشکی واسه آرزوی بر باد

من برات میخونم ای گل نو بهارونبراز یاد

همه   دلخوشیم  به   اینه

ای   تو   یاد   موندگارم

گرچه عمریه تواین دشت

 یه    خزون   بی بهارم

تقدیم به محبوبه ی عزیزم

 

+ نوشته شده در  یکشنبه 28 مرداد1386ساعت 11:18 قبل از ظهر  توسط پارسا  | 

شعر آشنا.............

اون   روزاما دلی   داشتیم   ...........

 


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  یکشنبه 28 مرداد1386ساعت 11:16 قبل از ظهر  توسط پارسا  | 

اینم یه شعر دیگه............

قصه اينجوري شروع شد.. من وچشمات و ترانه


تو رو خواستن تا هميشه..... گريه و اشک شبانه


تو مي دوني تا هميشه.....    ..................


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  یکشنبه 28 مرداد1386ساعت 11:11 قبل از ظهر  توسط پارسا  | 

شعر....

هــم ترانه، هـم تــرانه

پر گرفتي بـــي بــهانه

رفتي..........


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  یکشنبه 28 مرداد1386ساعت 11:0 قبل از ظهر  توسط پارسا  | 

شعر.............

شرح پریشانی

دوستان شرح پریشانی من گوش کنید---- داستانِ ِغم ِ پنهانی ِ من گوش کنید

قصه بی سر و..............................

 


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  جمعه 26 مرداد1386ساعت 6:36 بعد از ظهر  توسط پارسا  | 

عکس قشنگ مثل خودت............

توی ادامه مطلب ببینین ........
ادامه مطلب
+ نوشته شده در  جمعه 26 مرداد1386ساعت 5:15 بعد از ظهر  توسط پارسا  | 

و تو بدان که ...

اگر روزی دشمن پیدا کردی

 بدان در رسیدن به هدفت موفق بودی

 اگر روزی تهدیدت کردند

 بدان در برابرت ناتوانند

 اگر روزی خیانت دیدی

 بدان قیمتت بالاست

 

+ نوشته شده در  جمعه 26 مرداد1386ساعت 4:23 بعد از ظهر  توسط پارسا  | 

دوست داااااااااااااااااااااااااااااااااارم.................... حالیته؟؟؟ یا به زور حالیت کنم///

+ نوشته شده در  چهارشنبه 24 مرداد1386ساعت 9:24 قبل از ظهر  توسط پارسا  | 

اگه می ترسی به این نگاه نکن....

+ نوشته شده در  دوشنبه 22 مرداد1386ساعت 11:2 بعد از ظهر  توسط پارسا  | 

این آقا رو می شناسین.....

می گن اکبر عبدیه هاااا؟؟؟؟
ادامه مطلب
+ نوشته شده در  دوشنبه 22 مرداد1386ساعت 9:52 بعد از ظهر  توسط پارسا  | 

وقتی ادم بخواد با بازدید خارجی پوز بده..........

+ نوشته شده در  دوشنبه 22 مرداد1386ساعت 7:18 بعد از ظهر  توسط پارسا  |