آب
|
آب را گل نکنيم : در فرودست انگار ، کفتری می خورد آب يا که در بيشه دور ، سيره ای پر می شويد . يا که در آبادی ، کوزه ای پر می گردد .
آب را گل نکنيم : شايد اين آب روان ، می رود پای سپيداری ، تا فروشويد اندوه دلی . دست درويشی شايد ، نان خشکيده فروبرده در آب . زن زيبايی آمد لب رود ، آب را گل نکنيم : روی زيبا دوبرابر شده است .
چه گوارا اين آب ! چه زلال اين رود ! مردم بالا دست چه صفايی دارند ! چشمه هاشان جوشان ، گاوهاشان شيرافشان باد من نديدم دهشان ، بی گمان پای چپرهاشان جاپای خداست . ماهتاب آنجا ، می کند روشن پهنای کلام . بی گمان در ده بالا دست ، چينه ها کوتاه است . غنچه ای می شکفد ، اهل ده باخبرند . چه دهی بايد باشد ! کوچه باغش پر موسيقی باد! مردمان سر رود ، آب را می فهمند . گل نکردندش ، ما نيز آب را گل نکنيم.
|


